کنیم! دیگر دست اجانب را ما قطع کردیم از این مملکت! نه شوروی دیگر جرأت دارد که به ما دست درازی کند و نه امریکا قدرت دارد که به ما تعدی کند! و این حرفهایی که در خطابه‌هایش و هر جا پیش می‌آمد، از این حرفها الی ماشاء الله داشت؛ که کتابهایش هم که ملاحظه کردید چه مسائلی در آن هست: «تمدن بزرگ» و این مسائل.
و تشبث دیگرش هم به زور بود و ساواک و نظامی، و تسلط پاسبان و نظامی و ساواک و اینها به جان و مال مردم، تا قبل از این شکوفایی نهضت. وقتی که، از پیش از یک سال، شکوفایی پیدا کرد این نهضت و گسترش پیدا کرد در تمام ایران و هر روز هم گسترشش زیادتر می‌شود - و ان شاء الله تا آخر هم این گسترش و این نهضت هست - در این بُرْهه از زمان که این گسترش پیدا شد، ایشان مختلفْ تشبث کرد و پناهگاه پیدا کرد. یکوقتی با پیش آوردن «دولت آشتی»، و اینکه این دولت آشتی آمده است که بر طبق مرام ملت عمل کند! خواستهای ملت را به ملت بدهد! بعضی کارهای بچگانه هم کردند. آنهمه مراکز فساد در ایران موجود است و مورد پشتیبانی خود شاه و دستگاهش هست، آن وقت: قمارخانه‌ها را ما بستیم یا مثلاً تغییر تاریخ دادیم؛ (1) برای خاطر اینکه مردم را اغفال کنند. بعد که دیدند که مردم اغفال نشدند و صدای مردم باز هست، و همین مانوری که داده بودند مردم روشن کردند و برخلاف آن تظاهرات کردند، متشبث شد به حکومت نظامی! در عین حالی که دولتْ دولت آشتی بود، حکومتْ حکومت نظامی! و آنطور قتلهایی که همه می‌دانید، آنطور کشتارهایی که همه می‌دانید. اولْ حکومت آشتی، دولت آشتی، دنبال آن وقتی این نشد سرنیزه و حکومت نظامی! لکن مردم مملکت ما، کشور ما به این هم اعتنا نکردند. این تحولی که در روحیه جامعه ما پیدا شده است که نظیر در هیچ جا ندارد، در خود تاریخ ایران همچو نظیری از برای آن نیست؛ این نحو تحول روحی از برای یک جامعه‌ای، آن هم تحول فراگیر که همه اطراف مملکت را فرا گرفته است. حکومت نظامی که از قوانینش این است که - یا از اعلامیه‌هایشان این است که - بیش از دو