توبه شاه یعنی اعتراف به همه جنایاتش
و این اقرار به این است که تا حالا من این کارهایی که کرده‌ام اشتباه بود؛ اقرار به این است که من جرم مرتکب شدم! در حضور ملتْ ایشان اقرار کرده است به اینکه من تا حالا آزادی را از ملت سلب کرده بودم و حالا می‌خواهم که از این اشتباه دست بردارم؛ و فهمیدم که این کار اشتباهی بوده است و می‌خواهم دست بردارم. اقرار به این است که مجلس ملی تا حالا نبوده است، و مجلسِ سرنیزه‌ای بوده است! و من این را هم «اشتباه» کرده بودم! انتخابات دیگر آزاد است، آزاد می‌شود! اقرار به این است که این قتل و غارتهایی که توسط مأمورین من و اینهایی که از ساواک و غیره، من به ایشان امر کردم که بکشید و بزنید، این اشتباهی بوده است! و من از این به بعد این کار را نمی‌کنم. اقرار به این است که این حبسهایی که ما کردیم و این علما و سیاسیون و سایر طبقات را به حبس بردیم، و ده سال، پانزده سال، کمتر، بیشتر، اینها در حبس بوده‌اند، این یک اشتباهی بوده است که خوب بود نشود ولی خوب، شد لکن دیگر تکرار نمی‌شود و ما از این به بعد از این کارها نمی‌کنیم! شما هم بیایید دست بردارید و من همان سلطان باشم و شما رعیت باشید! شما آرام باشید که من یک سلطنت آرامی، دلخواهی بکنم، من هم قول می‌دهم و التزام می‌دهم و ضمانت می‌دهم که دیگر از این کارها نکنم! این آن دستی است که «توبه نامه» را دارد.
تشدید کشتار مردم همزمان با توبه نامه فریبنده شاه
قرار این بود که ایشان بیایند در محضر ملت و این حرفها را بزنند؛ دنبال او نخست وزیر (1) هم همین حرفها را تکرار کرده بود، و هر دو می‌گفتند که‌ای ملت! بیایید - به طبقات ملت که قیام کرده‌اند - بیایید همه‌مان به فکر ایران باشیم، در اندیشه ایران باشیم. بیایید دست از این کارها بردارید که ما همه در اندیشه ایران باشیم! این آن دست توبه‌ای که در یک دستش توبه نامه بود. مصادف با همین توبه نامه، یک دست دیگری‌