هستند که یا نورچشمیها هستند یا اشخاصی هستند که وابسته‌اند؛ اینها هستند که یک قدری مرفه هستند، باقی مردم اینطور نیست. خود تهران اینطور است که بیست - سی محله دارد اینطور اشخاص ضعفا. همینهایی که در دهات مشغول زراعت بودند، زراعتشان را به اسم «اصلاحات ارضی» به هم زدند؛ دیدند که نمی‌توانند زندگی کنند آنجا، کوچ کردند بیچاره‌ها آمدند به اطراف تهران برای اینکه با کاری با - نمی‌دانم - کسبی، یک کاری بکنند یک حمالی بکنند، یک چیزی پیدا کنند که بچه‌هایشان نمیرند. «اصلاحات ارضی» که ایشان کردند این بود! یعنی امریکایی که می‌خواست - این نقشه امریکایی بود برای این ملتهای این طرف که یکیِ آن هم ایران بود- یک نقشه‌ای بود برای اینکه بازار درست کنند برای امریکا. امریکا گندمش زیاد بود، گاهی وقتها به آتش می‌زدند، گاهی وقتها [به‌] دریا می‌ریختند؛ بهتر از این چی بود که زندگی ایرانی‌ها را به هم بزنند و زراعت ایران را به هم بزنند و کشاورزی بکلی از بین برود! حالا یک مملکتی که یک استانش کافی بود برای تمامش و باقی‌اش باید به فروش برود، یک آذربایجان اگر چنانچه سابقاً بود و زراعت می‌شد کافی بود برای همه ایران، مابقی‌اش باید به فروش برود، به خارج برود، صادر بشود، حالا اینطور که ملاحظه می‌کنید همه چیزش وارد می‌شود از خارج! دامداری‌اش را به هم زدند، کشاورزی‌اش را به هم زدند، همه زندگی را به هم زدند. مراتع ما را، مراتع سرسبز خوب ما - که بعض مراتعش را اشخاص کارشناس که آمدند دیدند گفتند بهترین مراتع برای دامداری است، در دنیا از این مرتع بهتر نیست - این را به یک دسته‌ای دادند که یکی‌اش ملکه انگلستان است - از قراری که به من نوشته بودند - و یک عده دیگری از این مفتخورها، به آنها داده‌اند؛ «اجاره» دادند به اصطلاح خودشان! دامداری را از بین بردند، حالا ملت ایران با گوشتهایِ- عرض می‌کنم که- یخزده نجس دارند زندگی می‌کنند که از بلاد دیگر می‌آورند برایشان. یخزده، خراب، فاسد و حرام و میته؛ (1) در صورتی که ایران یک ناحیه‌اش وقتی که‌