مگر باید حتماً طرفینْ مساوی با هم باشند؟! این حرفها چیست می‌زنند!
نصیحت به ارتش و دولت
من به این ارتش نصیحت می‌کنم که به این ملت بپیوندید. صلاح شما، صلاح ملت شما هست که به این ملت بپیوندید. مملکت مال خود شماست، ملت مال شماست، شما مال ملتید؛ خدمتگزار به ملت باشید. دست از این کارهایی که بعضِ گردن کلفتهایتان می‌کردند بردارید. توبه کنید؛ توبه را خدا قبول می‌کند، ملت هم قبول می‌کنند. جنایت شما مثل آن نیست که ملت قبول نکنند. گناه شما جور دیگر است. برگردید به دامن این [ملت‌]. چنانچه برگشتند یک عده‌ای. عده‌ای شرافتمند برگشتند و گفتند که خیر، ما با ملت موافق. همبستگی خودشان را اعلام کردند. از همین نظامیها در اصفهان، در تهران، در همدان، در جاهای دیگر، در خراسان؛ شما هم برگردید، چیزی نشده.
و یک نصیحتی هم به دولت می‌کنم که آقا! شما یک آدم عادی هستید، آبرویت را می‌ریزی، برو کنار. «من سرِ لج افتاده‌ام»! آخر برای چه انسان سر لج بیفتد و یک ملتی را، مقدرات یک ملتی را مَلْعبه کند که «من لُرَم، سر لج افتادم»! حتماً باید با پس گردنی ردشان کنند؟ خوب، مثل آدم بیا توبه کن. بگو صحیح است حرفهای ملت، امر امرِ ملت است.
من از خدای تبارک و تعالی توفیق همه را خواهانم. و امیدوارم که خداوند همه شما را سلامت بدارد، و ما را موفق کند به اینکه به شماها خدمت بکنیم و شما را موفق کند که به خدا خدمت بکنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته‌