مأمورین می‌آیند دنبالشان و آنها را می‌گیرند! قبل از آفتاب می‌رفتند در باغات شهر و بعد، آخرهای شب، برمی‌‌گشتند به محل ما. خودمان اگر یک جلسه خصوصی می‌خواستیم داشته باشیم، به طور متفرق و از کوچه پس کوچه‌ها باید برویم و چند نفر با هم مجتمع بشویم و درددل بکنیم. شما نمی‌دانید که با بانوان قم چه کردند اینها. یک رئیس نظمیه بود - که نمی‌دانم حالا هست یا از بین رفته است - که آنطور با بانوان عمل می‌کرد که - از قراری که گفتند - یک روز دماغش خون آمده بود و نشسته بود، خون دماغش داشت می‌چکید؛ چشمش افتاد به یک زنی که چادر دارد یا روسری دارد؛ اعتنا به خون نکرد و پرید به او! اینطور با [مردم‌] عمل می‌کردند. و شما شاهدید که در این آخر اینها با این ملت چه کردند؛ چه کشتارهایی در تمام شهرستانها کردند؛ در خود قم چه مصیبتهایی به بار آوردند.
اطبای ایرانی در امریکا
و یکی از مصیبتهای بزرگی که برای این ملت بار آوردند اینکه ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند. این معنا که ما اگر یک مریض پیدا بکنیم در تهران، الآن هم می‌گویند که اینجا نمی‌شود، بروید به - مثلاً - انگلستان، بروید به پاریس! این یک مطلبی است که از دست آنها برای ما پیدا شده است. یعنی ما خودمان را باختیم در مقابل آنها. شما گمان می‌کنید که در آنجا اطبای آنها همچو هستند که اگر کسی برود آنجا چه خواهد شد! همین مریضهایی که در اینجا اگر یک دقتی بکنند معالجه می‌شوند، وقتی بروند آنجا معلوم نیست درست معالجه بشوند. اینطور نیست که اطبای آنها یک معجزه‌ای می‌کنند و اطبای ما اینطور نیستند. (1) این یک مطلبی است که برای تبلیغاتی که اینها کردند، ما به خودمان هم حتی سوء ظن پیدا کردیم؛ یعنی خودمان هم باختیم خودمان را. شما گمان نکنید که اینجا اطبایش - ایران اطبایش - کمتر از اطبای آنجا باشد. الآن بسیاری از اطبا که در امریکا هستند ایرانی هستند. گفتند شاید قریب پانصد تا یا بیشتر طبیب ایرانی هست که‌