کردند و آن بساط را درآوردند.
نقشه حساب شده برای جدایی حوزه و دانشگاه
مقصود من این است که این نهضت از برکاتش یکی این بود که ماها را با هم مجتمع کرده یک جا. ماها از هم همچه دور بودیم که هیچ وقت حاضر نبودیم با هم بنشینیم و مطالبمان را به هم بگوییم که چه گرفتاریهایی ما داریم. شما علی‌ حده بودید ما هم علی‌ حده. اگر خیلی - مثلاً - آدمهای ملایمی بودیم دیگر دعوا نمی‌کردیم! اگر یک قدری هم تند بودیم، در دانشگاه تظاهر بر ضد ما، در مدرسه تظاهر بر ضد شما! این همه‌اش یک نقشه حساب شده‌ای بود که نگذارند ماها با هم مجتمع بشویم و با هم تفاهم کنیم. الآن از همه اوقات ایران وضعش حساستر است. یعنی اینها سابق به طرز علمی همین مطلب را فهمیده بودند که اگر اینها با هم مجتمع بشوند به ما ضرر وارد می‌شود؛ حالا لمس کردند این مطلب را. به طور عینی دیده‌اند، لمس کرده‌اند که مملکت ایران هیچ نداشت و آنها همه تجهیزات را داشتند اینها با مشت خالی بودند لکن وقتی که با هم اجتماع کردند و با هم شدند و قدرت ایمان در آنها پیدا شد و همه متحول شدند از یک صورت به یک صورت دیگر، این قطره‌ها وقتی که با هم جمع شدند، یک سیل عظیم بنیان کَنی از آن پیدا شد که آن دیوار بزرگی که آنها داشتند شکست؛ آن سد را شکست و از بین برد، در عین حالی که همه اقشار، منتها بعضیها ظاهرتر، بعضیها باطنتر کمک می‌کردند.
نقشه امریکا
مکرر - ما در پاریس که بودیم - از طرف امریکایی‌ها می‌آمدند با صورتهای مختلف، می‌آمدند که این باشد! این حالا چطور است، چطور است؛ ما همراهی با او می‌کنیم، چه می‌کنیم! اخیراً هم که من می‌خواستم بیایم نقشه این بود که ما حرکت نکنیم از آنجا: «حالا زود است نمی‌شود»، «حالا نیایید»! چه از جانب خود دولت ایران، که آن وقت بختیار بود و چه از جانب آنها که «حالا یک قدری صبر کنید، حالا زود است»! من فهمیدم یک‌