گریز از مسئولیت مخالف روحیه اسلام و انقلاب
در هر صورت، باید با همین رئیس ستاد و با رئیس ژاندارمری و اینها تفاهم کنید و مسائل را آنطور که می‌خواهید به آنها پیشنهاد بکنید که حل بشود. کنار رفتن در یک موقعی که مملکت احتیاج دارد، این مخالف روح سربازی است. روح سربازی این است که آن روزی که مملکت محتاج است باید بیاید جلو. من هم - که یک سربازم - همین طور است، شما هم که یک سربازید همین طور است، آقایان هم همین طور. اگر بنا باشد یکوقتی که انقلابی پیدا شد، آقا بروند توی خانه‌شان بنشینند و مشغول مطالعه بشوند، من هم بروم توی خانه‌ام بنشینم و مشغول کار خودم بشوم، و شما هم بروید کنار، هر کسی کنار برود، این هم با روحیه انقلاب مخالف است، هم مخالف اسلام است، و هم مخالف روح سربازی است که در همه ما باید باشد.
در هر صورت، حل قضایا به این نیست که شما بگویید که من دیگر نمی‌روم. برای اینکه اگر شما نروید آنجا اصلاح می‌شود؟ نه، بدتر می‌شود. حل قضایا این است که تا آن حدودی که امکان برای شما هست خدمت بکنید. آن حدودی که امکان برایتان نیست، خوب معذورید. مثل همه عالم که تا حدودی که امکان دارد برای انسان خدمت بکند. این مشکلات را هم - خوب - باید با اینها صحبت کرد و حل کرد. ژاندارمری می‌خواهد تقویت بشود؛ لشکر می‌خواهد تقویت بشود - عرض بکنم که - پادگانها هم تقویت بشوند. اینها هم که من خواستمشان، اینها قول دادند که این کار انجام بگیرد. منتها از من خواسته‌اند که آنها را تقویت روحی بکنم در یک اعلام، که بنا دارم بکنم.
در هر صورت، آنطوری که قبل از اینکه آقایان بیایند به من اطلاع دادند که آقایان گفته‌اند که ایشان [ظهیرنژاد] یک فردی است که به درد می‌خورد، لایق است و ایشان نباید کنار برود. نباید اشخاصی که از آنها کار می‌آید بگویند که ما حالا که یک قدری مثلاً چطور است، ما می‌رویم کنار! خوب می‌روید کنار، مملکت خودتان را می‌گذارید و می‌روید کنار!؟ خوب، نمی‌شود ... [تا وقتی‌] که جای این است که باید خدمت بکنید، از خدمت کنار بروید، این با روحِ سربازی مخالف است. باید آنجاهایی که احتیاج دارد