همه در عسرت زندگانی می‌کردند.
بی ارزش بودن زندگی بدون آزادی و استقلال
زندگانی که در آن آزادی نباشد زندگانی نیست. زندگانی که در آن استقلال نباشد و همه کار بکنند برای استفاده دشمنها، این زندگانی نیست. الآن زندگانی شما دارید، برای اینکه استقلال دارید؛ برای اینکه کار شما امروز به نفع ملت خودتان است. لکن باید با هوشیاری و توجه زیاد، با هوشیاری زیاد، توجه داشته باشید که این اقشاری که نمی گذارند کارگرهای محترم ما به کار ادامه دهند، خیابانها را وادار می‌کنند به یک تظاهرات مثلاً، اینها بدانید که این قشرها همان دشمنهای اولی شما هستند. اینها می‌خواهند شما که شریان مملکت در دست شما، شریان حیات مملکت در دست شماست، اعتصاب کنید، کم کاری کنید تا اینکه فلج بشود دولت ما؛ اقتصاد ما. با فلج شدن اقتصاد، فرصت به دست دیگران بیفتد، و این عده همان مسائل سابق را اعاده کنند؛ با یک صورت حق به جانب می‌آیند در بین قشرهای کارگر، لکن شیطنت در باطن. آن حرفها به صورت صحیح است و قصد باطل دارند. نمی‌خواهند مملکت آباد بشود، نمی‌خواهند آرامش در این مملکت پیدا بشود، بهترین جایی که برای آنها مورد هدف گیری است شرکت نفت است. آنها دیدند که شرکت نفت یک همچو قدرتی دارد، کارمندان و کارگران محترم شرکت نفت یک همچو قدرتی دارد که در این نهضت بیشتر پیشبرد با دست آنها بود، احساس این را کردند که این قدرت بزرگ است، یا باید این قدرت را به ضد ملت و دولت بسیج کنند؛ یا این قدرت را فلج کنند نگذارند کار بکند.
استقلال در پرتو اسلام
دوستان من! آنکه برای همه کارگرها و کارمندها و طبقه ضعیف دلسوز است خدای تبارک و تعالی است که به اراده خودش می‌خواهد که مستمندان مفرّح باشند. آنکه برای شما دلسوز است اسلام است. اسلام است که شما را نجات می‌دهد ...؛ از اختناق نجات می‌دهد. اسلام است که استقلال شما را بیمه می‌کند. رو به اسلام بیاورید. همان طوری که‌