هم راحتی خودتان در آن هست، و هم برای کشورتان مفید است. اگر بنا باشد که ارتش جوری باشد که مردم از آن بترسند و پشت به آن بکنند، این برای ارتش، خودش بد است. ارتش باید خدمت به ملت بکند؛ باید خدمت به کشور بکند؛ همان طوری که در صدر اسلام بوده است که ارتشِ اسلام مردم از آنها خوفی نداشتند. مردم با هم رفیق و برادر بودند ..
رئیس اول اسلام هم اینطور بود که با مردم معاشرت می‌کرد؛ مثل معاشرت یک نفر آدم با یک نفر دیگر. مثل دو نفر برادر که اینجا نشسته بودند. پیغمبر اکرم که رئیس اسلام بود در مسجد می‌آمدند می‌نشستند، و رفقایشان هم، اصحابشان هم دورشان می‌نشستند با هم. جوری بود جلسه که وقتی یک کسی می‌آمد از خارج نمی‌شناخت که اینها کدام یکی پیغمبرند کدام یکی غیر پیغمبر. می‌پرسید که کدام یکی‌تان [هستید]؟ وضع اینطوری بود. اینطور با جامعه رفتار، اینطور با مردم رفتار می‌کردند. اینطور نبود که وقتی که وارد می‌شود، هزار تا پرده جلو باشد، و بعد هم باید دید کجا بنشیند و سان بدهند و چه. این حرفها نبود در کار .... از آن طرف قدرت اینطور بود که ایران را، آن امپراتوری بزرگ ایران را، شکست دادند، آن امپراتوری بزرگ روم را هم شکست دادند. در عین حالی که وضع یک وضع ساده‌ای بود، بین خودشان به دستور قرآن رحمت بود، و بر دیگران شدت.
ارتش اسلامی در کنار توده‌ها و در مقابل دشمنها
لشکر ما هم باید اینطور باشد. باید اینطور باشد بین خودشان، یعنی خودشان و ملت، ملت را عائله خودشان حساب بکنند؛ همان طوری که با فرزند خودشان رفتار، با برادر خودشان رفتار می‌کنند، با مردم هم این جور باشند؛ در مقابل وقتی که اجنبی، غیرمسلمین، که حمله‌ای به شما کردند، اجنبی خواست حمله بکند، آنجا شدید، محکم. اینطور نباشد که بین خودتان وقتی ضعفا را گیر بیاورید اذیت کنید، و وقتی که یک صدا از یک جا بلند شود فرار کنید. خوب، ما دیدیم وقتی که متفقین آمدند، آن مضمونی که آن‌