وقت می‌گفتند، که «آن یکی که دو نشد»! اعلامیه لشکر زمان اینها بود که اعلامیه کردند. اعلامیه شماره یک، دوم نداشت. و سه ساعت - از قراری که گفتند - مقاومت کردند، و فرار کردند! من فراریهایشان را که در خود تهران، آنجا صدا درآمده بود در تهران، سربازها داشتند فرار می‌کردند. تمام صاحب منصبها از تهران فرار کردند، طرف اصفهان رفتند. برای چه؟ برای اینکه اینها نه پایگاه ملی داشتند، بین مردم، پایگاه نداشتند؛ از آن طرف هم قدرت نظامی نداشتند؛ قدرت نظامی. به رضاخان گفته بودند که - گفته بود چرا به این زودی، آخر چرا؟ - گفته بودند که این هم ما تعارف داریم می‌کنیم؛ و الّا همان، همان حمله اول بود. سه ساعت طول نکشید همان حمله اول آنها از آن طرف آمدند، ما از این طرف فرار کردیم! برای اینکه قدرت نظامی نبود؛ حرف بود.
ارتش اسلام، پایداری تا مرز شهادت
قدرت نظامی در مقابل غیر می‌ایستد تا آن وقتی که کشته بشود؛ شهادت. نظامیِ اسلامی شهادت را برای خودش زندگی می‌داند. کسی که شهادت را زندگی دانست برای خودش، زندگی ابدی دانست برای خودش، این در مقابل غیر می‌ایستد و آخر نفس را می‌کشد و شهادت طلب می‌کند. اما آن کسی که نظرش به همین زرق و برق و مادیات است و اصلاً ایمانی در قلبش نیست، آن البته از آنجا صدا بلند می‌شود، در تهران فرار می‌کند. در سرحد بود؛ باز نیامده بودند؛ همان سرحد که صدا بلند شد، ما شاهد قضیه بودیم در تهران؛ فرار کردند و از اینجا رفتند. شما باید همان دستور قرآن را عمل کنید که بین خودتان، بین خودتان با سایر ملت روابط دوستی داشته باشید که وقتی شما می‌آیید توی مردم، مردم شما را بپذیرند، شما را دوست داشته باشند؛ برای اینکه شما حامی آنها هستید؛ آدم حامی خودش را دوست دارد. اما در مقابل غیر، محکم بایستید و شهادت را برای خودتان فوز بدانید. این سرباز اسلام است؛ و شما حالا سرباز اسلام هستید. و من امیدوارم که اسمای شما ثبت بشود در دفتر امام زمان - سلام الله علیه.
خداوند همه شما را حفظ کند؛ موفق باشید. و من امیدوارم که این حرفهایی که در