آنها می‌کنند. این یک جور تحولی بود که حاصل شد. یک تحول دخالتِ همه در مسائل روز و مسائل سیاسی. همین جمعیتی که روزنامه خواندن را در آن وقتها اشکال می‌کردند، حالا همانها منزلهایشان هم رادیو هست و هم تلویزیون هست و هم عرض می‌کنم اصلاً مشروعش هست، غیرمشروعش نیست - و هم مسائل روز طرح است. در هر جا بروید، جوانها مشغول به صحبت در مسائل روزند. شما خیال می‌کنید که در ده سال پیش از این این حرفها بود؟ اصلاً چه دخالتی داشتید؟ حقی نداشتید که دخالت در مسئله روز بکنید. حقی نداشتید که باید مثلاً ژاندارمری وضعش این باشد؛ باید دولت وضعش این باشد، اشکال بکنید به دولت. حالا طوری شده است که همه در میدان آمده‌اند و یک تحول روحی پیدا شده است در این جامعه. و این تحول، تحول الهی است. هیچ کس نمی‌تواند، این قلوب مردم دست خداست، این تحول الهی است. یکی از تحولاتی که ... [اینکه‌] امروز یک دسته از اروپا آمده بودند، یک دسته جوانها، گفتند که ما آمدیم برای اینکه برویم در این روستاها کمک کنیم؛ یعنی این چه تحولی است [که‌] جوانی که بحبوحه (1) جوانیش است، و در اروپاست، و باید در اروپا فرض کنید روی غریزه جوانیش مشغول پی چیزهای دیگر باشد، همچو تحول پیدا شده است که عده زیادی بودند، زن و مرد، گفتند که ما از اروپا آمدیم که برویم روستاها کمک کنیم به مردم. به آنها گفتم که ارزش این عمل را خیلی باید بدانید که این عمل چه ارزشی دارد. این روستایی که تاکنون می‌دیده تنها هست و همه قدرتها مخالف او هست و می‌خواهند بچاپدش، ببیند که از اروپا یک دسته جوان تحصیلکرده، مهندس و طبیب و دکتر، اینها آمده‌اند با آن زحمت به ایران و می‌روند توی این روستاها برایشان گندم می‌چینند. ولو شما بلد نیستید درست درو کنید - خوب، درو را رعیتها می‌دانند. شما بلد نیستید درو کنید - اما شما چهار تا خوشه گندم را که برای اینها جمع بکنید همچو قدرتی در این رعیتها و در این زارعها و در این دروگرها پیدا می‌شود که کارشان دو مقابل