متخصص هم هست، همان طبیب متخصص هم که این معنا را می‌تواند عمل بکند، لکن از باب اینکه مغزش غربی شده است، می‌گوید ببرید او را انگلستان.
چند روز، چند وقت پیش از این، چند تا از اطبا اینجا بودند و من راجع به همین مسائل که خوب، چه شده است که - من این طور می‌گفتم - نگذاشتند طبیب پیدا بشود در ایران و از این جهت است که می‌برند به خارج. او می‌گفت که نه، ما طبیب هستیم. اینها را هم که به خارج می‌برند، در خارج هم اطبای ایرانی زیاد هستند و بسیاری از اینها را هم، همان اطبای ایرانی معالجه می‌کنند! گفتم خوب، بدتر! برای اینکه شما حالا طوری شده اید که دیگر خودتان هم نمی‌توانید خودتان را بفهمید؛ خودتان را گم کردید؛ به جای خودتان یک موجود غربی نشسته است. فلاسفه غرب الآن هم محتاج به این هستند که از فلاسفه شرق یاد بگیرند. کتابهای ابوعلی الآن هم، من گمان می‌کنم تا چند وقت پیش از این و الآن هم همین طور، مورد استفاده اطبای غرب است. قانون (1) بوعلی رسماً تدریس می‌شده آنجا؛ استفاده از آن می‌شده. لکن این تحفه شرقی رفته غرب، غرب از آن استفاده کرد و ما خودمان گم کرده ایم خودمان را، بوعلی را نمی‌شناسیم. این برای این است که از آن وقتی که اینها راه پیدا کردند به ممالک شرق که این شاید سابقه‌اش حدود سیصد سال یا همچو چیزی باشد - درست من نمی‌دانم، لکن طولانی است - در همه چیز شرق مطالعه کردند. اشخاص متخصص از خارج آمد، از غرب آمد و همه جای ایران را و همه جای شرق را گردش کردند و بررسی کردند. در تاریخ هست، در همین تاریخهای آخری، که با شتر می‌رفتند این بیابانهای ما را، همان بیابانهای بی‌آب و علف هم می‌رفتند، با شتر می‌رفتند و آنجا بررسی می‌کردند. یک قسم از بررسیها مال این بود که بفهمند چه دارد شرق. نفت را، کبریت را، هر چه که دارد، مس، آهن، این ذخایر زیرزمینی را بفهمند چه دارد، و باید به چه راه اینها را به دست آورد، آنها کشف می‌کردند.