اینها باشد به یک وضعی وارد می‌شدند، و یا آنها را منحرف می‌کردند، و یا سرکوب می‌کردند. قشر شما پهلوانها هم مستثنا نبود، قشر ورزشکارها هم مستثنا نبودند از این، برای اینکه اینها هم یک جمعیت متدین بودند؛ علاقه مند به اسلام بودند و قدرتمند. اینها را هم به یک جوری سرگرم می‌کردند، نمی‌توانستند از اسلام منحرفشان کنند؛ گوش نمی دادند به حرفشان در آن باب؛ اما منحرف می‌کردند از مسائل اصلی، یک بساطی درست می‌کردند که سرگرم بشوند به آن بساط، و از مسائل اساسی مملکت غفلت بکنند. در همه قشرها این مسائل پیش می‌آمد، مستقیماً یا سرکوب می‌کردند، اگر نمی‌توانستند انحراف ایجاد کنند، سرکوب می‌کردند. و یا اگر سرکوبی را صلاح نمی‌دانستند، یا - او را انحراف را بهتر می‌دانستند، به تبلیغات منحرفشان می‌کردند از آن راه، و اگر این هم نبود، سرگرمشان می‌کردند به یک کارهای دیگر. قشر روحانی را سرکوب کرد رضا شاه و با بهانه‌های مختلف؛ که شاید اکثراً یادتان نباشد که چه بساطی بود. و بعد که دانشگاه پیدا شد، و دانشگاه هم یک قدرتی به نظر آنها بود [که‌] در مقابل ممکن است بایستند، شروع کردند تبلیغات انحرافی در آنجا. به یک انحرافات که اذهان جوان را با تبلیغات که زود می‌شود بَرَش گردانید. تبلیغات دامنه دار از اصل مذهب شروع کردند تا اسلام، اصل و اساس را - تبلیغات به خلاف کردند. و بعد هم جدا کردند روحانیت را از دانشگاه، هر کدام را مفقود کردند. آنها را هم بسیارشان منحرف کردند، البته در آنها، آنهایی بودند که بسیاری منحرف نبودند لکن نمی‌توانستند، چون قدرت در دست آنها بود و بعضی از آنها هم منحرف کردند به طوری که ایجاد دشمنی بین دانشگاه و روحانی کردند. می‌دیدند که اگر این دو با [یکدیگر] مجتمع شوند، خطرناک است.
راه‌های گوناگون استعمار در سرکوب و انحراف ملتها
بنابراین چند جور اینها نقشه داشتند؛ یکی نقشه سرکوبی که آنی را که نمی‌شود الّا به سرکوبی، سرکوبش کنند، حبس ببرند، زجر بدهند، به بهانه‌های مختلف بگیرند - زمان‌